۱۱/مهر/۱۴۰۵ ۰۸:۵۱ Saturday - 2026 03 October
۱۴۰۵/۰۷/۱۱ ۰۶:۵۵

کاوه ۲.۴ میلیون تن ظرفیت دارد؛ چرا فقط ۱.۷ میلیون تن تولید می‌کند؟

نماد کاوه
فولاد کاوه جنوب کیش روی کاغذ توان تولید سالانه حدود ۲.۴ میلیون تن شمش دارد، اما مدیران شرکت برای سال جاری هدفی در محدوده ۱.۷ میلیون تن اعلام کرده‌اند؛ فاصله‌ای حدود ۷۰۰ هزار تن که نشان می‌دهد بخش قابل توجهی از ظرفیت سرمایه‌گذاری‌شده «کاوه» هنوز امکان تبدیل شدن به محصول و درآمد را پیدا نمی‌کند. مدیریت سه مانع اصلی را کمبود آهن اسفنجی، محدودیت برق و محدودیت گاز معرفی کرده و برای عبور از آنها همزمان مدول C احیای مستقیم و پروژه‌های تأمین برق را پیش می‌برد. اهمیت این شکاف زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم شرکت در سال ۱۴۰۴ با وجود رشد درآمد از حدود ۳۱ به ۴۶ همت و افزایش سود عملیاتی از ۴.۹ به ۵.۹ همت، با افت سود خالص از حدود ۴ به ۲.۱ همت روبه‌رو شد. حالا سؤال اقتصادی برای سهامدار این است: آزاد شدن همین ظرفیت بلااستفاده می‌تواند سود کاوه را متحول کند یا هزینه انرژی و سرمایه‌گذاری جدید اجازه نمی‌دهد افزایش تولید مستقیماً به سود بیشتر تبدیل شود؟
کد خبر: ۲۳۹۹۲۳
تیتر یک اقتصاد |

فولادساز زمانی از سرمایه سنگین احداث کارخانه بیشترین بازده را می‌گیرد که تجهیزاتش در سطح بالایی از ظرفیت اقتصادی فعالیت کنند. کوره‌ای که ساخته شده، خطوطی که مستهلک می‌شوند، نیروی انسانی، زیرساخت، زمین، تجهیزات جانبی و بخش بزرگی از هزینه‌های ثابت چه یک میلیون تن تولید شود و چه دو میلیون تن، از بین نمی‌روند. به همین دلیل تفاوت میان ظرفیت اسمی ۲.۴ میلیون تنی کاوه و هدف تولید حدود ۱.۷ میلیون تن فقط به معنی فروش ۷۰۰ هزار تن محصول کمتر نیست؛ این فاصله می‌تواند روی هزینه هر تن، جذب هزینه‌های ثابت، سرمایه در گردش و بازده دارایی‌های چندهمتی شرکت نیز اثر بگذارد. مدیران کاوه در مجمع اخیر نیز به صراحت گفته‌اند محدودیت آهن اسفنجی، برق و گاز مانع استفاده کامل از ظرفیت شمش شده و شرکت برای حرکت به سمت تولید حدود ۲.۲ میلیون تن برنامه‌ریزی کرده است.

۷۰۰ هزار تن ظرفیت چرا خالی مانده است؟

پاسخ مدیریت سه بخش دارد: خوراک، برق و گاز. کاوه برای تولید شمش به آهن اسفنجی نیاز دارد و بخشی از این نیاز را باید از بازار تأمین کند. محدودیت عرضه آهن اسفنجی در نیمه نخست ۱۴۰۵ نیز فقط مسئله یک شرکت نبوده؛ آمار معاملات بورس کالا نشان می‌دهد حجم معامله این محصول نسبت به دوره مشابه تقریباً نصف شده و ناترازی برق واحدهای احیا یکی از عوامل اصلی افت عرضه عنوان شده است. بنابراین شرکتی مانند کاوه نه‌تنها خودش با محدودیت انرژی روبه‌روست، بلکه محدودیت انرژی در حلقه قبلی زنجیره نیز می‌تواند خوراک مورد نیاز کوره‌های آن را کاهش دهد.

به همین دلیل ظرفیت اسمی ۲.۴ میلیون تن به تنهایی چیزی درباره تولید قابل تحقق نمی‌گوید. برای رسیدن به این ظرفیت باید آهن اسفنجی کافی در تمام سال وجود داشته باشد، برق در تابستان قطع نشود و گاز در زمستان نیز محدودیت شدیدی ایجاد نکند. اگر هرکدام از این حلقه‌ها قطع شود، ظرفیت نصب‌شده روی زمین باقی می‌ماند اما محصولی از آن خارج نمی‌شود.

کاوه برای حل بخش اول این مسئله به سراغ توسعه داخلی آهن اسفنجی رفته است؛ پروژه‌ای که می‌تواند وابستگی به بازار را کاهش دهد و خوراک مورد نیاز برای تولید بیشتر شمش را در داخل مجموعه تأمین کند.

مدول C قرار است گلوگاه خوراک را باز کند

پروژه مدول C احیای مستقیم یکی از کلیدی‌ترین طرح‌های توسعه کاوه است. براساس توضیحات ارائه‌شده در مجمع، این پروژه با ظرفیت حدود یک میلیون تن آهن اسفنجی در حال اجراست، پیشرفت آن در محدوده ۷۰ درصد اعلام شده و زمان بهره‌برداری هدف‌گذاری‌شده سوم خرداد ۱۴۰۶ است. مدیریت انتظار دارد تکمیل این پروژه یکی از موانع اصلی افزایش تولید شمش را کاهش دهد.

اهمیت مدول C فقط در اضافه شدن یک میلیون تن محصول جدید نیست. آهن اسفنجی در اینجا محصول میانی زنجیره است؛ ماده‌ای که باید وارد کوره شود تا شمش تولید شود. در نتیجه ارزش واقعی پروژه زمانی آشکار می‌شود که خوراک تولیدی آن به افزایش بهره‌برداری از ظرفیت فعلی فولادسازی منجر شود.

اگر کاوه بتواند به جای خرید بخش بیشتری از آهن اسفنجی از بازار، آن را در داخل تولید کند، از یک سو امنیت خوراک خود را افزایش می‌دهد و از سوی دیگر بخشی از حاشیه زنجیره تولید نیز در خود مجموعه باقی می‌ماند. البته هزینه تولید داخلی، نرخ گاز و سرمایه‌گذاری پروژه تعیین خواهند کرد که این مزیت تا چه اندازه در سود نهایی منعکس شود.

هدف ۲.۲ میلیون تن بعد از مدول C

مدیریت در مجمع از برنامه حرکت به سمت تولید حدود ۲.۲ میلیون تن شمش سخن گفته است؛ یعنی حتی برنامه توسعه فعلی نیز الزاماً به استفاده کامل از ظرفیت اسمی ۲.۴ میلیون تنی منتهی نمی‌شود.

این موضوع غیرعادی نیست. کارخانه‌های صنعتی معمولاً در تمام روزهای سال با ظرفیت صددرصد طراحی کار نمی‌کنند؛ تعمیرات برنامه‌ریزی‌شده، توقف‌های فنی، تغییر ترکیب خوراک و محدودیت‌های دوره‌ای باعث می‌شوند تولید اقتصادی با ظرفیت اسمی فاصله داشته باشد.

اما تفاوت میان ۱.۷ و ۲.۲ میلیون تن بسیار مهم است. اگر شرکت بتواند پس از راه‌اندازی مدول C و حل بخشی از محدودیت انرژی، حدود نیم میلیون تن تولید سالانه بیشتری ایجاد کند، مقدار محصولی که روی همان بخش بزرگی از زیرساخت و دارایی موجود تولید می‌شود افزایش قابل توجهی خواهد داشت.

در آن نقطه است که پروژه توسعه از یک هزینه سرمایه‌ای به ابزار آزادسازی ظرفیت تبدیل می‌شود.

برق؛ ساخت کارخانه کافی نیست، انرژی هم باید باشد

مشکل دوم کاوه برق است. صنعت فولاد یکی از مصرف‌کنندگان بزرگ انرژی محسوب می‌شود و محدودیت‌های تابستانی در سال‌های گذشته بارها تولید شرکت‌های این گروه را کاهش داده‌اند.

کاوه نیز برای کاهش وابستگی به شبکه عمومی به سمت خودتأمینی انرژی حرکت کرده و سرمایه‌گذاری در نیروگاه سیکل ترکیبی خرم‌آباد بخشی از همین برنامه است. هدف اقتصادی این پروژه صرفاً فروش برق نیست؛ برای فولادساز هر مگاوات برق پایدار می‌تواند از توقف کوره و از دست رفتن تولید جلوگیری کند.

وقتی کارخانه‌ای ظرفیت ۲.۴ میلیون تنی دارد اما برق اجازه فعالیت کامل نمی‌دهد، ارزش نیروگاه باید تا حدی با تولیدی که از توقف نجات می‌دهد سنجیده شود.

اگر خودتأمینی برق باعث شود کاوه در ماه‌های گرم از محدودیت شدید شبکه مصون‌تر شود، درآمد حاصل از شمش تولیدنشده‌ای که دوباره امکان تولید پیدا می‌کند می‌تواند یکی از بازده‌های غیرمستقیم سرمایه‌گذاری نیروگاهی باشد.

اما بعد از برق، گاز می‌رسد

حل برق فقط نیمی از مسئله انرژی فولاد است. فرآیند احیای مستقیم به گاز وابستگی بالایی دارد و همان مدولی که قرار است مشکل آهن اسفنجی را حل کند، بدون گاز کافی نمی‌تواند در ظرفیت اقتصادی فعالیت کند.

این همان پارادوکس توسعه صنعت فولاد در شرایط ناترازی انرژی است؛ شرکت برای رفع کمبود خوراک یک واحد احیای تازه می‌سازد، اما واحد جدید خود مصرف‌کننده انرژی است.

بنابراین دستیابی به تولید ۲.۲ میلیون تنی فقط به اتمام مدول C وابسته نیست. گاز پایدار برای واحدهای احیا و برق پایدار برای فولادسازی باید همزمان وجود داشته باشند.

اگر زمستان محدودیت گاز و تابستان محدودیت برق ادامه پیدا کند، بخشی از ظرفیت تازه نیز ممکن است در دوره‌هایی از سال بلااستفاده بماند.

فروش بالا بدون ظرفیت کامل چه پیامی دارد؟

نکته مثبت برای کاوه این است که شرکت حتی با محدودیت‌های فعلی توانسته گردش مالی بالایی ایجاد کند. در سال ۱۴۰۴ درآمد عملیاتی از حدود ۳۱ همت به حدود ۴۶ همت افزایش یافت و سود عملیاتی نیز از ۴.۹ به ۵.۹ همت رسید.

این ارقام نشان می‌دهند کسب‌وکار موجود شرکت قابلیت درآمدزایی بالایی دارد. بنابراین ظرفیت خالی صرفاً مسئله یک کارخانه کم‌فروش نیست؛ در شرکتی مطرح می‌شود که هر واحد افزایش تولید می‌تواند روی مقیاس بزرگی از درآمد اثر بگذارد.

اما تجربه همان سال یک هشدار نیز دارد: رشد درآمد و سود عملیاتی نتوانست مانع کاهش سود خالص شود.

سود خالص از ۴ همت به ۲.۱ همت رسید

یکی از مهم‌ترین بخش‌های صورت مالی ۱۴۰۴ همین فاصله است. شرکت درآمد بیشتری ساخته و سود عملیاتی نیز بالا رفته، اما سود خالص تقریباً نصف شده و از حدود ۴ همت به ۲.۱ همت رسیده است. گزارش مجمع افزایش نرخ حامل‌های انرژی را یکی از فشارهای مهم دوره معرفی کرده است.

این اتفاق برای تحلیل پروژه افزایش ظرفیت بسیار مهم است. تولید بیشتر زمانی به سود سهامدار تبدیل می‌شود که حاشیه محصول اجازه دهد هزینه خوراک، انرژی، مالی و استهلاک پوشش داده شود.

اگر افزایش تولید با انرژی بسیار گران‌تر همراه باشد، فروش رشد می‌کند اما تمام اثر آن در سود خالص باقی نمی‌ماند. بنابراین هدف کاوه نباید صرفاً رساندن عدد تولید به ۲.۲ میلیون تن باشد؛ شرکت باید این تولید اضافه را با حاشیه اقتصادی مناسب انجام دهد.

ظرفیت خالی چه هزینه‌ای دارد؟

در صنایع سرمایه‌بر بخش قابل توجهی از هزینه‌ها ثابت یا نیمه‌ثابت هستند. استهلاک تجهیزات، بخشی از حقوق و دستمزد، نگهداری، ساختار اداری و زیرساخت مستقل از هر تن تولید همچنان وجود دارند.

اگر کارخانه با تولید پایین‌تر کار کند، این هزینه‌ها روی مقدار کمتری شمش تقسیم می‌شوند. افزایش تولید می‌تواند بدون افزایش متناسب همه هزینه‌های ثابت، هزینه متوسط هر تن را کاهش دهد.

این همان مزیت اقتصادی آزادسازی ظرفیت است.

با این حال برای محاسبه دقیق اینکه ۵۰۰ یا ۷۰۰ هزار تن تولید بیشتر چه میزان سود ایجاد می‌کند، به حاشیه فروش هر تن، هزینه آهن اسفنجی، انرژی، الکترود، حمل و سایر هزینه‌ها نیاز است. بنابراین نمی‌توان صرفاً ظرفیت خالی را در قیمت شمش ضرب و آن را «سود ازدست‌رفته» معرفی کرد.

چنین محاسبه‌ای درآمد بالقوه را هم به‌طور ناقص نشان می‌دهد، چه رسد به سود.

صادرات می‌تواند مصرف‌کننده ظرفیت تازه باشد؟

کاوه یک فولادساز صادراتی است و در سال ۱۴۰۴ نیز حجم صادرات شرکت افزایش یافت. گزارش مجمع از رشد صادرات و رسیدن آن به حدود ۱۴۱ هزار تن سخن گفته است.

اگر تولید در سال‌های آینده به سمت ۲.۲ میلیون تن حرکت کند، شرکت باید بازار کافی برای جذب محصول اضافه داشته باشد. بخشی از آن می‌تواند در بازار داخلی فروخته شود و صادرات نیز مسیر دیگری برای فروش است.

اما صادرات فولاد با محدودیت‌های خاص خود مواجه است؛ نرخ جهانی، هزینه حمل، سیاست ارزی، محدودیت‌های تجاری و الزام بازگشت ارز روی حاشیه نهایی اثر می‌گذارند.

بنابراین آزاد شدن ظرفیت فقط مسئله تولید نیست؛ بخش بازرگانی نیز باید بتواند محصول اضافی را با نرخ اقتصادی بفروشد.

افزایش تولید ارز بیشتری هم وارد معادله می‌کند

با افزایش صادرات، پرونده تعهدات ارزی کاوه نیز بزرگ‌تر می‌شود. شرکت تأکید کرده تمام ارز صادراتی خود را وارد چرخه رسمی کرده و موضوع باقی‌مانده مربوط به ثبت و تکمیل فرآیند رفع تعهد برخی منابع در سامانه‌هاست.

این موضوع از زاویه نسخه دوم اهمیت متفاوتی دارد. اگر کاوه ظرفیت بیشتری آزاد کند و صادرات افزایش یابد، مدیریت جریان ارزی نیز باید همپای تولید رشد کند.

یعنی پروژه تولید بیشتر تنها مسئله کارخانه نیست؛ سیستم مالی و بازرگانی باید بتواند صادرات، واردات تجهیزات و رفع تعهد ارزی مقیاس بزرگ‌تر را بدون ایجاد پرونده‌های جدید مدیریت کند.

چرا مجمع فقط ۳۶ ریال سود تقسیم کرد؟

اطلاعیه نهایی منتشرشده درباره مجمع، سود نقدی ۳۶ ریالی به ازای هر سهم را ثبت کرده است. گزارش مجمع تصمیم برای نگهداری بخش عمده منابع را با تأمین نقدینگی و هدایت منابع به طرح مدول C مرتبط دانسته است.

از نگاه سهامداری، تقسیم سود پایین دو چهره دارد. سهامدار امروز پول کمتری دریافت می‌کند، اما اگر منابع داخل شرکت صرف پروژه‌ای شود که تولید و سود آینده را به شکل معناداری افزایش دهد، بازده می‌تواند از مسیر رشد ارزش شرکت جبران شود.

آزمون واقعی این سیاست سوم خرداد ۱۴۰۶ و ماه‌های بعد از آن است: آیا مدول C مطابق برنامه وارد مدار می‌شود و تولید شمش به سمت هدف جدید حرکت می‌کند؟

اگر پاسخ مثبت باشد، نگه داشتن نقد برای توسعه توجیه اقتصادی بیشتری پیدا می‌کند. در صورت تأخیر پروژه، دوره انتظار سهامدار نیز طولانی‌تر خواهد شد.

پروژه باید از هزینه به جریان نقد تبدیل شود

هر پروژه صنعتی تا پیش از بهره‌برداری مصرف‌کننده نقد است. تجهیزات خریداری می‌شوند، پیمانکار پول می‌گیرد و منابع در دارایی در حال ساخت قفل می‌شوند.

بعد از راه‌اندازی، جهت جریان باید تغییر کند؛ محصول اضافه تولید شود و سرمایه‌گذاری از محل حاشیه همان محصول بازگردد.

مدول C نیز از همین قاعده مستثنا نیست. ارزش پروژه را نباید فقط با درصد پیشرفت اندازه گرفت. مهم‌تر این است که چه زمانی به تولید واقعی می‌رسد، با چه ظرفیت عملیاتی کار می‌کند و چقدر از خرید بیرونی آهن اسفنجی یا ظرفیت خالی شمش را کاهش می‌دهد.

اگر این سه اثر محقق شوند، پروژه می‌تواند یکی از مهم‌ترین محرک‌های سود کاوه در سال‌های بعد باشد.

۲.۲ میلیون تن چه تغییری در کاوه ایجاد می‌کند؟

حرکت از هدف فعلی حدود ۱.۷ میلیون تن به ۲.۲ میلیون تن به معنای افزایش محسوس مقیاس تولید است. اما ارزش اقتصادی آن از سه کانال می‌آید: فروش محصول بیشتر، جذب بهتر هزینه‌های ثابت و کاهش محدودیت خوراک در صورت تأمین آهن اسفنجی داخلی.

در مقابل، هزینه‌های متغیر نیز همراه با تولید افزایش پیدا می‌کنند و مدول تازه خود به گاز، تعمیرات و سرمایه در گردش نیاز خواهد داشت.

بنابراین برای محاسبه سود ناشی از این رشد، بازار باید بیش از تناژ تولید به «حاشیه سود هر تن» توجه کند.

شرکتی که ۲.۲ میلیون تن با حاشیه ضعیف تولید کند الزاماً وضعیت بهتری از شرکتی با ۱.۷ میلیون تن و حاشیه مناسب ندارد. هدف مطلوب ترکیب هر دو است: حجم بالاتر و حاشیه اقتصادی.

انرژی می‌تواند تمام برنامه را دوباره عقب بیندازد

بزرگ‌ترین ریسک این برنامه خارج از خود کارخانه قرار دارد. اگر شبکه برق و گاز ایران در سال‌های آینده همچنان با ناترازی شدید مواجه باشد، حتی تکمیل مدول C نیز تمام ظرفیت شرکت را آزاد نمی‌کند.

آمار بازار آهن اسفنجی در نیمه نخست امسال نشان داده محدودیت برق چگونه می‌تواند عرضه یک حلقه کامل زنجیره فولاد را تقریباً نصف کند.

برای کاوه، توسعه نیروگاه بخشی از پاسخ است؛ اما امنیت کامل انرژی نیازمند ترکیبی از خودتأمینی برق، مدیریت مصرف و دسترسی پایدار به گاز خواهد بود.

به همین دلیل یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سال‌های آینده برای «کاوه» نه فقط تن تولید، بلکه تعداد روزهای محدودیت انرژی است.

رکورد فروش بدون استفاده از ظرفیت، فرصت و هشدار همزمان است

توانایی ایجاد فروش بالا با ظرفیت فعلی نشان می‌دهد دارایی‌های کاوه قدرت درآمدزایی دارند. از این منظر، وجود ظرفیت بلااستفاده می‌تواند یک فرصت باشد؛ شرکت برای افزایش بخشی از تولید آینده لزوماً نیاز ندارد از صفر یک فولادسازی جدید بسازد، بلکه باید گلوگاه‌های زنجیره موجود را باز کند.

اما همین موضوع یک هشدار نیز هست. سرمایه‌گذار سال‌هاست هزینه دارایی ۲.۴ میلیون تنی را در ترازنامه تحمل می‌کند، در حالی که تمام آن به تولید تبدیل نشده است.

هر سال تأخیر در رفع گلوگاه‌ها به معنای یک سال دیگر استفاده ناقص از سرمایه نصب‌شده است.

سوم خرداد ۱۴۰۶ تاریخ مهم کاوه است

اعلام تاریخ مشخص برای راه‌اندازی مدول C مزیت مهمی دارد؛ بازار اکنون یک نقطه قابل اندازه‌گیری در اختیار دارد. شرکت گفته پروژه قرار است در سوم خرداد ۱۴۰۶ به بهره‌برداری برسد.

از اینجا به بعد می‌توان پیشرفت پروژه را با این موعد مقایسه کرد.

اگر پروژه طبق برنامه تکمیل شود، آزمون بعدی سرعت رسیدن به ظرفیت پایدار و اثر آن بر تولید شمش خواهد بود. اگر تاریخ تغییر کند، سهامدار باید علت تأخیر و هزینه آن را بررسی کند.

بنابراین یک سال آینده برای کاوه بیشتر از رکوردهای ماهانه فروش، دوره آزمون اجرای پروژه است.

کاوه ۲.۴ میلیون تن ظرفیت دارد؛ چه زمانی این ظرفیت پول‌ساز می‌شود؟

فولاد کاوه جنوب کیش دارایی تولیدی کوچکی ندارد. ظرفیت اسمی حدود ۲.۴ میلیون تن شمش در اختیار شرکت است، اما هدف تولید فعلی حدود ۱.۷ میلیون تن اعلام شده و مدیریت برنامه دارد پس از رفع گلوگاه‌ها تولید را به سمت ۲.۲ میلیون تن حرکت دهد. خوراک آهن اسفنجی، برق و گاز سه مانع اصلی معرفی شده‌اند و مدول C و پروژه‌های انرژی پاسخ شرکت به این محدودیت‌ها هستند.

این برنامه در شرایطی اجرا می‌شود که تجربه ۱۴۰۴ یک پیام روشن دارد: افزایش فروش به تنهایی کافی نیست. درآمد از ۳۱ به ۴۶ همت و سود عملیاتی از ۴.۹ به ۵.۹ همت رسید، اما سود خالص به حدود ۲.۱ همت کاهش یافت. بنابراین تولید بیشتر فقط زمانی برای سهامدار ارزش خواهد ساخت که هزینه آهن اسفنجی، برق، گاز و تأمین مالی اجازه دهند حاشیه سود نیز حفظ شود.

برای «کاوه» به همین دلیل مسئله اصلی آینده نه ساخت ظرفیت جدید، بلکه پول‌ساز کردن ظرفیتی است که بخش مهم آن از قبل ساخته شده است. اگر مدول C در سوم خرداد ۱۴۰۶ وارد مدار شود، نیروگاه‌ها محدودیت برق را کاهش دهند و گاز کافی نیز در دسترس باشد، حرکت از ۱.۷ به حوالی ۲.۲ میلیون تن می‌تواند اقتصاد شرکت را تغییر دهد.

اما اگر یکی از همین سه گلوگاه باقی بماند، ظرفیت اسمی همچنان روی کاغذ بزرگ‌تر از تولید واقعی خواهد ماند. سؤال اصلی برای سهامدار دقیقاً همین است: کاوه چه زمانی می‌تواند سرمایه سنگینی را که برای ظرفیت ۲.۴ میلیون تنی ساخته شده، به تولید پایدار نزدیک به ظرفیت و در نهایت به سود بیشتر تبدیل کند؟

گزارش خطا
آخرین اخبار
پربازدیدها