ذوبآهن ۳۵ همت فروخت؛ رشد درآمد تا کجا به سود واقعی تبدیل میشود؟
ذوبآهن در شش ماه حدود ۳۵.۲ همت درآمد ساخته، در حالی که دوره مشابه سال گذشته فروش آن کمی بیش از ۳۰.۱ همت بود و از این منظر حدود ۵.۱ همت افزایش درآمد ثبت شده است. با این حال مسیر ماهانه نشان میدهد رشد شرکت در پایان تابستان کندتر شده؛ تا پایان مرداد رشد تجمعی درآمد در محدوده ۲۶ درصد قرار داشت، اما عملکرد ضعیفتر شهریور این نرخ را به حدود ۱۷ درصد رسانده است. این تغییر هنوز به معنای از دست رفتن رشد ششماهه نیست، اما یک تفاوت مهم میان «عدد فروش» و «کیفیت فروش» ایجاد میکند. شرکتی مانند ذوبآهن نهتنها باید محصول خود را با نرخ مناسب بفروشد، بلکه باید هزینه زغالسنگ، کک، انرژی، حمل و سایر نهادههای تولید را نیز پوشش دهد؛ در نتیجه افزایش درآمد تنها زمانی برای سهامدار ارزش بنیادی بیشتری ایجاد میکند که حاشیه سود همزمان حفظ یا تقویت شده باشد.
۵ همت فروش بیشتر؛ اما با چه هزینهای؟
رشد حدود ۵.۱ همتی درآمد ششماهه در ظاهر اتفاق مثبتی است، اما برای ذوبآهن نمیتوان مبلغ فروش را جدا از ساختار هزینه بررسی کرد. این شرکت برخلاف فولادسازانی که عمدتاً بر مسیر احیای مستقیم متکی هستند، از فرآیند کورهبلند استفاده میکند و زغالسنگ و کک در اقتصاد تولید آن وزن قابل توجهی دارند. تغییر قیمت این مواد، هزینه انرژی و سایر نهادهها میتواند بخش مهمی از افزایش نرخ فروش محصول را جذب کند.
به همین دلیل صورت مالی ششماهه اهمیت بیشتری از گزارش ماهانه فروش دارد. درآمد ۳۵ همتی نشان میدهد شرکت توانسته فروش ریالی خود را افزایش دهد، اما مشخص نمیکند بهای تمامشده با چه سرعتی حرکت کرده است. اگر هزینه تولید سریعتر یا همسطح با درآمد افزایش یافته باشد، رشد فروش لزوماً به همان نسبت در سود منعکس نخواهد شد. در مقابل، اگر فاصله میان نرخ محصولات و هزینه مواد اولیه بهبود یافته باشد، همین رشد ۱۷ درصدی میتواند اثر مالی مهمتری پیدا کند.
ذوبآهن بیش از گذشته به بازار داخل تکیه دارد
حدود ۲۶.۹ همت از درآمد ششماهه از بازار داخلی حاصل شده و بیش از ۷۶ درصد کل فروش شرکت را تشکیل داده است. تیرآهن با حدود ۱۴.۵ همت بزرگترین منبع درآمد بوده و به تنهایی بیش از ۴۰ درصد فروش ذوبآهن را ساخته است. میلگرد نیز بیش از ۷ همت درآمد ایجاد کرده و در کنار تیرآهن، بخش عمده موتور داخلی شرکت را تشکیل میدهد.
این ترکیب نشان میدهد اقتصاد فعلی ذوبآهن بیش از هر زمان دیگری به قدرت تقاضا در بازار مقاطع طویل وابسته است. فعالیت ساختمانی، پروژههای عمرانی و تقاضای زیرساختی میتوانند مستقیماً روی فروش تیرآهن و میلگرد اثر بگذارند. بنابراین رشد شرکت فقط به نرخ فولاد وابسته نیست؛ میزان جذب محصول در بازار داخلی نیز اهمیت بالایی دارد.
اگر بازار داخل بتواند همین سطح فروش را حفظ کند، شرکت از یک پایه درآمدی قدرتمند برخوردار خواهد بود. اما افزایش تمرکز درآمد روی داخل، حساسیت ذوبآهن به رکود احتمالی در ساختوساز و پروژههای عمرانی را نیز بیشتر میکند.
تیرآهن به مهمترین محصول اقتصادی «ذوب» تبدیل شده است
تیرآهن داخلی در نیمه نخست نزدیک به ۱۴.۵ همت درآمد ساخته و بزرگترین سهم را در سبد فروش شرکت داشته است. در شهریور نیز حدود ۲.۷ همت از درآمد ۶.۷ همتی ماه از همین محصول حاصل شده است. این وزن بالا باعث میشود نرخ و مقدار فروش تیرآهن مستقیماً بر درآمد کل شرکت اثر بگذارد.
تمرکز روی محصولی که ذوبآهن در آن از برند و سابقه صنعتی قوی برخوردار است میتواند یک مزیت باشد، اما در عین حال افزایش وابستگی به یک گروه محصول، ریسک تقاضا را نیز بالا میبرد. اگر بازار تیرآهن قوی بماند، موتور اصلی درآمد داخلی شرکت فعال خواهد ماند؛ اما کاهش تقاضای پروژهای میتواند به سرعت در فروش ماهانه خود را نشان دهد.
به همین دلیل برای تحلیل ماههای آینده، مقدار فروش تیرآهن شاید مهمتر از خود رقم کل درآمد باشد.
رشد پنجماهه ۲۶ درصد بود؛ ششماهه به ۱۷ درصد رسید
کاهش سرعت رشد یکی از مهمترین نشانههای پایان تابستان است. ذوبآهن تا پایان مرداد حدود ۲۸.۴ همت درآمد داشت و نسبت به دوره مشابه نزدیک به ۲۶ درصد جلوتر بود، اما پس از شهریور این فاصله به حدود ۱۷ درصد کاهش یافت.
علت اصلی در عملکرد ضعیفتر آخرین ماه فصل دیده میشود؛ درآمد شهریور حدود ۱۱.۵ درصد کمتر از سال قبل بود و فروش صادراتی نیز افت محسوسی داشت. نتیجه این شد که بخشی از برتری تجمعی پنج ماه نخست در تنها یک ماه از بین رفت.
این اتفاق هنوز برای صحبت از روند نزولی کافی نیست، اما نشان میدهد رشد درآمد ذوبآهن حاشیه امن بزرگی ندارد و چند ماه ضعیف میتواند نرخ رشد تجمعی را با سرعت پایین بیاورد.
صادرات کوچکتر شد؛ اما مسئله فقط صادرات نیست
درآمد صادراتی ششماهه حدود ۸.۲۸ همت بوده و کمتر از یکچهارم کل فروش را تشکیل داده است. شهریور نیز فروش خارجی نسبت به سال قبل تقریباً نصف شد. این افت مهم است، اما از منظر اقتصادی مسئله بزرگتر آن است که کاهش صادرات فشار بیشتری روی بازار داخلی برای حفظ رشد درآمد ایجاد میکند.
اگر صادرات دوباره افزایش پیدا کند، شرکت دو مسیر درآمدی فعال در اختیار خواهد داشت و میتواند ترکیب فروش خود را متناسب با شرایط بازار تغییر دهد. اما اگر سهم خارجی پایین بماند، حفظ رشد به عملکرد تیرآهن و میلگرد در داخل وابستگی بیشتری خواهد داشت.
برای شرکت بزرگی مانند ذوبآهن، انعطاف میان بازار داخلی و خارجی بخشی از قدرت فروش است و کاهش این انعطاف میتواند اهمیت بیشتری از افت یک ماهه صادرات داشته باشد.
درآمد صادراتی تقریباً روی شمش متمرکز شده است
بیش از ۸ همت از درآمد صادراتی ششماهه به شمش کالایی مربوط بوده و سهم سایر محصولات در بازار خارجی بسیار محدودتر است. این ترکیب با ساختار داخلی تفاوت دارد؛ در داخل، محصولات نهایی مانند تیرآهن و میلگرد سهم بسیار بزرگتری در فروش دارند، اما در صادرات بخش عمده درآمد از محصول میانی حاصل شده است.
از منظر ارزش افزوده، مقایسه سودآوری شمش صادراتی با فروش محصولات نهایی اهمیت زیادی دارد. صرف اینکه محصول نهایی قیمت بالاتری دارد به معنای حاشیه سود بالاتر نیست، زیرا مراحل بیشتر تولید نیز هزینه ایجاد میکنند. بنابراین برای نتیجهگیری باید نرخ خالص فروش، هزینه تبدیل و شرایط هر بازار بررسی شود.
با این حال تمرکز صادرات روی شمش یک واقعیت ساختاری است و هر تغییر در بازار خارجی این محصول میتواند تقریباً به طور مستقیم بر کل درآمد صادراتی ذوبآهن اثر بگذارد.
آیا بازار داخل حاشیه بهتری برای ذوب ساخته است؟
افزایش سهم بازار داخلی زمانی خبر خوبی است که فروش داخل نهتنها حجم مناسبی داشته باشد، بلکه حاشیه اقتصادی قابل قبولی نیز ایجاد کند. درآمد بالاتر به تنهایی پاسخ این سؤال را نمیدهد.
تیرآهن و میلگرد در بازار داخلی هزینههای صادرات، حمل خارجی و بخشی از ریسکهای تجاری را ندارند، اما شرایط رقابتی، نحوه عرضه و قیمت مواد اولیه نیز در حاشیه آنها اثر دارد. در مقابل، صادرات میتواند درآمد ارزی ایجاد کند و امکان تنوع بازار را بالا ببرد.
بنابراین اینکه داخلیتر شدن ترکیب فروش به نفع یا زیان ذوبآهن بوده، باید از صورت مالی و سود ناخالص محصولات استخراج شود و نمیتوان صرف کاهش صادرات درباره آن حکم داد.
ساختار کورهبلند حساسیت هزینهای خاص خود را دارد
یکی از ویژگیهای بنیادی ذوبآهن روش تولید آن است. کورهبلند به زنجیرهای از مواد اولیه و انرژی وابسته است و هزینه زغالسنگ و کک میتواند مستقیماً بر بهای تمامشده اثر بگذارد. در دورههایی که نرخ مواد اولیه افزایش مییابد، شرکت برای حفظ حاشیه به رشد مناسب قیمت محصولات نیاز دارد.
این مسئله باعث میشود رکورد فروش ریالی در ذوبآهن معنای متفاوتی نسبت به شرکتی با ساختار هزینه سبکتر داشته باشد. هر افزایش در فروش باید در مقابل تغییر بهای تمامشده سنجیده شود.
برای همین سرمایهگذار ذوبآهن نباید تنها به جدول فروش ماهانه نگاه کند؛ جدول هزینهها بخشی از همان داستان است.
زیان انباشته اجازه نمیدهد فقط درآمد را ببینیم
ذوبآهن در سالهای گذشته با مسئله زیان انباشته مواجه بوده و به همین دلیل کیفیت سودآوری جاری برای آن اهمیت بیشتری نسبت به یک شرکت بدون چنین سابقهای دارد. افزایش درآمد زمانی میتواند مسیر مالی شرکت را تغییر دهد که به سود عملیاتی و در نهایت سود خالص پایدار تبدیل شود.
فروش دارایی، وصول مطالبات قدیمی یا درآمدهای غیرعملیاتی ممکن است در برخی دورهها به صورت مالی کمک کنند، اما اصلاح پایدار زمانی اتفاق میافتد که عملیات اصلی فولادسازی پولساز شود.
به همین دلیل گزارش ششماهه برای سهامداران ذوبآهن یک سؤال ساده دارد: آیا کسبوکار اصلی شرکت از فروش ۳۵ همتی حاشیه کافی ساخته است یا بخش بزرگی از رشد درآمد در بهای تمامشده جذب شده است؟
فروش دارایی جای سود فولاد را نمیگیرد
ذوبآهن همزمان با فعالیت اصلی، بخشی از داراییهای جانبی و مطالبات قدیمی خود را نیز تعیین تکلیف میکند. مزایده سرباره و پیگیری مطالبات از جمله اقداماتی هستند که میتوانند نقدینگی یا درآمد غیرعملیاتی ایجاد کنند.
این منابع برای تقویت وضعیت مالی شرکت مفید هستند، اما ماهیت آنها با سود حاصل از تولید و فروش فولاد متفاوت است. سرباره یک دارایی است که واگذار میشود؛ تیرآهن و میلگرد محصولاتی هستند که شرکت باید هر ماه دوباره تولید و بفروشد.
در نتیجه معیار اصلی ارزشآفرینی پایدار همچنان عملیات فولادی خواهد بود و داراییهای جانبی باید نقش مکمل داشته باشند.
مهر برای ذوبآهن آزمون کیفیت رشد است
گزارش مهر باید نشان دهد افت شهریور تا چه اندازه مقطعی بوده است. بازگشت صادرات میتواند بخشی از فشار را کم کند، اما مهمتر از آن استمرار فروش داخلی و نرخ محصولات است.
اگر درآمد دوباره رشد کند و صادرات نیز بهبود یابد، افت شهریور را میتوان یک وقفه در روند مثبت ششماهه دانست. اگر رشد ضعیف ادامه پیدا کند، کاهش نرخ رشد تجمعی از ۲۶ به ۱۷ درصد اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
در هر دو حالت، نتیجه نهایی بدون صورت سود و زیان کامل نیست؛ زیرا حتی رشد مجدد فروش باید با بهای تمامشده سنجیده شود.
۳۵ همت فروش چقدر برای سهامدار باقی میگذارد؟
این سؤال شاید دقیقترین معیار برای خواندن عملکرد ذوبآهن باشد. شرکت بیش از ۳۵ همت درآمد ساخته، اما مبلغ فروش پولی نیست که تمام آن برای سهامدار باقی بماند. هزینه مواد اولیه، انرژی، حقوق، حمل، استهلاک، مالی و سایر هزینهها میان درآمد و سود نهایی قرار دارند.
هرچه حاشیه میان فروش و این هزینهها بزرگتر شود، رشد درآمد کیفیت بیشتری پیدا میکند. اگر این فاصله کوچک بماند، شرکت میتواند همزمان رکورد فروش بزند اما اثر محدودی در سود خالص مشاهده کند.
برای ذوبآهن که سابقه فشار مالی و زیان انباشته دارد، همین فاصله از خود رقم فروش مهمتر است.
رشد ذوبآهن واقعی است؛ اما هنوز باید کیفیتش ثابت شود
افزایش نزدیک به ۱۷ درصدی درآمد ششماهه یک واقعیت است و نمیتوان آن را نادیده گرفت. بازار داخلی نیز نشان داده توانسته سهم بزرگی از محصولات شرکت را جذب کند و تیرآهن همچنان یک موتور درآمدی قدرتمند است.
اما همزمان سرعت رشد در پایان تابستان کاهش یافته، صادرات ضعیفتر شده و ساختار هزینه سنگین تولید همچنان وجود دارد. بنابراین نمیتوان از رشد فروش مستقیماً به رشد سود رسید.
صورت مالی ششماهه باید میان این دو تصویر داوری کند.
ذوبآهن ۳۵ همت فروخت؛ مسئله حالا سود است
در پایان نیمه نخست، دیگر سؤال اصلی این نیست که ذوبآهن میتواند درآمد خود را افزایش دهد یا خیر؛ شرکت با ۳۵.۲ همت فروش و رشد حدود ۱۷ درصدی این بخش را نشان داده است. مسئله بعدی سختتر است: تبدیل این فروش به سود پایدار در شرکتی که با هزینه بالای مواد اولیه و انرژی، تمرکز قابل توجه روی بازار داخلی و سابقه زیان انباشته روبهروست.
افت شهریور و کاهش شدید صادرات نشان دادهاند که رشد درآمد نیز بدون ریسک نیست. از طرف دیگر، قدرت فروش تیرآهن و میلگرد در داخل اجازه داده نیمه نخست همچنان بالاتر از سال قبل بسته شود.
بنابراین برای سهامدار «ذوب» مهمترین عدد بعدی نه رکورد فروش مهر، بلکه حاشیه سود ششماهه است. اگر این حاشیه نشان دهد افزایش نرخ محصولات سریعتر از رشد هزینهها حرکت کرده، درآمد ۳۵ همتی میتواند نشانه یک بهبود اقتصادی واقعی باشد؛ اما اگر بخش بزرگی از رشد فروش در بهای تمامشده جذب شده باشد، سؤال بزرگ همچنان باقی خواهد ماند: ذوبآهن چه زمانی از رشد ریالی فروش به رشد پایدار سود میرسد؟