ریزشهای مقطعی شاخص کل؛ نتیجه تعویق اصلاح یا شوکهای بیرونی؟
بازار سهام ایران در ماههای اخیر وارد مرحلهای شده که نوسانهای تند و افتهای نگرانکننده، به بخش ثابتی از رفتار شاخص کل تبدیل شده است. هرچند در نگاه اول ممکن است این افتها به شوکهای بیرونی یا تحولات سیاسی نسبت داده شود، اما بررسی دقیقتر نمودار شاخص کل و رفتار نقدینگی نشان میدهد ریشه این تحولات بسیار عمیقتر و ساختاریتر از یک عامل مقطعی است. واقعیت این است که بازار سرمایه، همانند هر سازوکار اقتصادی دیگر، قواعدی دارد که نادیده گرفتن آنها دیر یا زود هزینه خود را تحمیل میکند.
منطق اصلاح در بازار سرمایه
یکی از اصول بدیهی در تحلیل بازارهای مالی، پذیرش ضرورت اصلاحهای دورهای است. هیچ بازاری نمیتواند بهطور پیوسته و بدون توقف رشد کند. اصلاح، به معنای ریزش یا بحران نیست، بلکه فرآیندی طبیعی برای بازتنظیم قیمتها، تعدیل انتظارات و سنجش واقعی تقاضا در سطوح جدید قیمتی است. هنگامی که این فرآیند به تعویق میافتد یا بهصورت مصنوعی سرکوب میشود، بازار انرژی انباشتهشده خود را نه در قالب یک اصلاح آرام، بلکه در قالب افتهای شدید و پرهزینه تخلیه میکند.
رشد شتابزده شاخص کل و فقدان تعادل
نمودار شاخص کل بازار سهام نشان میدهد که در یک بازه زمانی نسبتاً کوتاه، بازار رشدی سریع و تقریباً بدون وقفه را تجربه کرده است. شیب این رشد بهگونهای بوده که نشانهای از توقف، تعادل یا بازبینی قیمتها در آن دیده نمیشود. چنین رفتاری حتی در خوشبینانهترین سناریوهای اقتصادی نیز پایدار نیست. بازار در این مقطع زمانی به اصلاح نیاز داشت، اما این نیاز نادیده گرفته شد. اگر اصلاح در سطوح پایینتر و بهصورت تدریجی اتفاق میافتاد، امروز نگرانی از تبدیل آن به یک ریزش عمیق و فرسایشی تا این اندازه جدی نبود.
نقدینگی ناپایدار و نقش انتظارات تورمی
یکی از ویژگیهای مهم روند اخیر بورس، ورود گسترده نقدینگی با ماهیتی ناپایدار است. بخش قابل توجهی از رشد شاخص کل نه از محل بهبود بنیادهای اقتصادی شرکتها و نه از افزایش بهرهوری یا سودآوری پایدار، بلکه از محل انتظارات تورمی، کاهش اعتماد به پول ملی و نبود گزینههای جذاب برای حفظ ارزش داراییها شکل گرفت. به بیان روشنتر، پولی وارد بازار سهام شد که با نگاه سرمایهگذاری بلندمدت همراه نبود، بلکه هدف اصلی آن فرار از کاهش ارزش پول بود. چنین نقدینگیای در روزهای صعودی میتواند بازار را با سرعت بالا ببرد، اما در مواجهه با اولین نشانههای ضعف، به همان سرعت مسیر خروج را انتخاب میکند. نتیجه طبیعی این رفتار، شکلگیری موجهای تند صعودی و سپس افتهای ناگهانی و عمیق است.
تصمیمات سیاستی و تضعیف سازوکارهای کنترلی
در تحلیل وضعیت فعلی بازار سرمایه، نمیتوان نقش تصمیمات سیاستگذارانه را نادیده گرفت. یکی از مهمترین این تصمیمات، تغییر در سازوکارهایی بود که بهطور سنتی مانع از نوسانهای غیرواقعی و جهشهای بدون پشتوانه قیمتها میشد. این سازوکارها اجازه نمیدادند قیمت یک سهم یا شاخص، با حجم اندکی از معاملات، تغییرات شدید را تجربه کند. تضعیف یا حذف این محدودیتها باعث شد که قیمتها با نقدشوندگی محدود، جهشهای بزرگتری را ثبت کنند.
نتیجه این رویکرد، رشد سریعتر شاخص کل بود، اما رشدی که بر پایهای سست بنا شد. وقتی بازار بدون مکث و بدون فرصت تنفس بالا میرود، هیچگاه مشخص نمیشود که آیا در سطوح جدید قیمتی، تقاضای واقعی و پایدار وجود دارد یا خیر. همین فقدان تنفس امروز خود را در قالب افتهای ناگهانی و پیدرپی نشان میدهد.
نقش ریسکهای سیاسی فرامنطقهای
فضای سیاسی منطقه و تحولات فرامنطقهای همواره یکی از عوامل اثرگذار بر بازار سرمایه ایران بوده است. احتمال تشدید یا بازگشت ریسکهای سیاسی موضوعی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. طبیعی است که در چنین فضایی، سرمایهگذاران محتاطتر شوند و بازار واکنش منفی نشان دهد. با این حال، اشتباه بزرگ در تحلیل شرایط فعلی، نسبت دادن تمام افتهای بازار به این ریسکهاست. ریسکهای سیاسی شاید جرقه آغاز افت را زده باشند، اما بستر این افت از مدتها قبل و در درون بازار شکل گرفته بود.
اگر بازار در ماههای گذشته اجازه مییافت اصلاحی تدریجی و کنترلشده را تجربه کند، شوکهای بیرونی نمیتوانستند چنین اثر عمیق و سریعی بر شاخص کل بگذارند. در واقع، ریسک سیاسی میتوانست بازار را منفی کند، اما این تصمیمات نادرست داخلی بود که منفی شدن را به یک روند پرهزینه و فرسایشی تبدیل کرد. نادیده گرفتن این واقعیت و انداختن تمام تقصیرها بر گردن عوامل بیرونی، به معنای چشمپوشی از مسئولیت سیاستگذاری داخلی است.
افت سریع پس از اوج و بحران اعتماد کوتاهمدت
بررسی نمودار شاخص کل نشان میدهد که پس از رسیدن بازار به اوج، افت قیمتها با سرعت بالایی آغاز شده است. این رفتار، نشانهای روشن از تضعیف اعتماد کوتاهمدت و تلاش سرمایهگذاران برای خروج سریع از بازار است. تجربه بازار سرمایه نشان داده که در چنین شرایطی، هیچ دستور، توصیه یا اقدام مقطعی نمیتواند بهتنهایی جلوی افت را بگیرد. بازار زمانی آرام میشود که احساس کند قیمتها به سطحی منطقی، قابل دفاع و متناسب با واقعیتهای اقتصادی رسیدهاند.
نکته کلیدی اینجاست که اصلاح زودهنگام میتوانست از شکلگیری چنین رفتار هیجانی جلوگیری کند. اصلاح بهموقع به بازار اجازه میدهد قیمتها را بازتنظیم کند، انتظارات را تعدیل نماید و سرمایهگذاران را برای ادامه مسیر آماده سازد. در مقابل، اصلاح دیرهنگام معمولاً با فشار روانی، شتاب در فروش و تشدید بیاعتمادی همراه میشود.
جمعبندی
ریزشهای دورهای اخیر در بازار سهام را باید حاصل همزمان سه عامل دانست. نخست، رشد سریع و بدون وقفه شاخص کل که فرصت تعادل و بازبینی قیمتها را از بازار گرفت. دوم، تصمیمات نادرست سیاستی که سازوکارهای طبیعی کنترل نوسان را تضعیف کرد و زمینه جهشهای بدون پشتوانه را فراهم آورد. سوم، ریسکهای سیاسی فرامنطقهای که بهعنوان عامل تشدیدکننده وارد عمل شدند. تمرکز صرف بر عامل سوم و نادیده گرفتن دو عامل اول، تحلیلی ناقص و حتی گمراهکننده از وضعیت بازار سرمایه ارائه میدهد.
بازار سهام بیش از هر چیز به سیاستگذاری سنجیده، پذیرش منطق اصلاح و احترام به واقعیتهای رفتاری خود نیاز دارد. اصلاح، بخشی اجتنابناپذیر از حیات بازار است و هرچه این اصلاح زودتر، شفافتر و بدون مداخلات نادرست انجام شود، هزینه آن برای اقتصاد، سرمایهگذاران و جامعه بهمراتب کمتر خواهد بود.


